اینا و اونا

 

یه سلام داغ و دوباره به دوستای خوبمون. قبول دارم خیلی تأخیر داشتیم ، ولی دست پر اومدیم .

بچه ها شنیدین می گن برای رسیدن به عشق چهار مرحله وجود داره ؟
اولین مرحله حضور در لحظه ست .
دومین مرحله این است كه یاد بگیری چگونه سموم وجودت را به شهد تبدیل كنی .
سومین مرحله ، تقسیم كردن و بخشیدن است .
و اما چهارمین مرحله هیچ بودن است .
به نظر شماها هر كدوم از این مرحله ها چه معنی داره ؟
بریم با هم فكر كنیم بلاخره به یه نتیجه ای می رسیم .
 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

سلام

ما (چند تا جوون باحال) به اين نتيجه رسيديم كه پست مربوط به استاد و شاگرد سؤال برانگيز شده، به همين منظور تيم تحقيقاتي اينا و اونا دست به كار شد وبه نتیجه زير رسيد:  

                (برای دوستای خوبمون که توضیحی واضح تر خواسته بودند)

 

استاد عشق رو به گندم زار تشبیه کرده و گندم زار سمبل برکت.

معشوق در گندم زار به دنبال عشق بود. او عشق را به گونه های مختلف در چهره تمام ساقه های گندم زار می دید( پدر، مادر، همسر، دوست، فرزندو...) و با نگاهی به همه آنها فهمید عشقی عمیق تر وبالاتر از همه اینها وجود دارد که هریک نشانه ای از آن عشق واقعی است.

چون او به اندک عشقی که در آنها می دیدقانع نبود، ( عاشق کمال گراست و به کم قانع نیست) پس تا ته گندم زار هم که رفت دست خالی برگشت. در واقع او عشق واقعی و حقیقی را یافته و درک کرده بود، که او چیزی فراتر از همه آنهاست. ودر غیر این صورت باید یک ساقه را از بین همه جدا کرده و با خود می آورد.

                     ( خداوند عشقی است در پس همه عشق ها )      

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ تیر ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 عشق در لحظه پدیدمی آید،دوست داشتن در امتداد زمان. عشق معیارهارادر هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ویران کردن خویشتن است،دوست داشتن ساختنی عظیم. عشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن از شناخت سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد،دوست داشتن اوج احترام به قانون است. عشق فوران می کند چون آتشفشان،دوست داشتن جاری می شود چون رود. عشق پیغمبر روح است،دوست داشتن مامور تن.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

عشق چيست؟

 

شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چيست؟ استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعني همين.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

    مواظب عاشق ها باش!

    beware of lovers     

                     

                                                     

   مواظب اون عاشق هايی باش ، که چشماشون رو می بندن

   شايد دارن هزاران دروغ  رو پنهان می کنن

   هيچ وقت نمی‌دونی چه کسی تو خيال اون هاست

   مواظب اون عاشق هايی باش  که چشماشون رو می‌بندن

   beware of lovers who close their eyes

   they could be hiding  a thousand lies

   you never know who they  fantasize  

   beware of lovers who close their eyes

                       

   شايد به فکر يه غريبه باشه، يا شايد بهترين دوست خودت

   شايد تو فکر اولين عشقش باشه و يا...

    سوال نکن تا دروغ نشنوی

    مواظب اون عاشق هايی باش که چشماشون رو می‌بندن

   it might be a stranger or your best friend

   her very first lover or

   ask no questions and you'll get no lies

   beware of lovers who close their eyes 

                                                      

   آيا داره با يک فکر پليد برای تو نقش بازی می کنه ؟

   يا واقعا اين تو هستی که هيپنوتيزمش کردی

   اگه با آتيش بازی می کنی مواظب شعله هاش هم باش

   مواظب عاشق هايی باش که عاشق  تو

   می‌شن و چشم‌هاشون رو می بندن 

   does he play the part with a cloudy mind

   is it really you that him hypnotized 

   beware of lover who love you and they close their eyes

    مواظب اون عاشق هايی باش که چشماشون رو می‌بندن

    مواظب اون عاشق هايی باش که چشماشون رو می‌بندن

   beware of lovers who close their eyes

   beware of lovers who close their eyes

                  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

ازیک جوجه تیغی کوچک پرسیدم آرزوی تو چیست؟

معصومانه نگاهی کرد و گفت: مرا در آغوش می گیری؟

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

      نیایش...

 

   خدايا, مارا معبر آرامشت كن

   تا آنجا كه نفرت هست, عشق جاري سازیم

   آنجا كه خطاهست, بخشايش بگستریم

   آنجا كه جدايي ست, وصل بيافرينیم 

                                                                                                               

                   

   آنجا كه لغزش و دروغ هست, ‌حقيقت بياوریم

   آنجا كه ترديد هست, ايمان بنا كنیم

   آنجا كه ظلمت هست, نور بتابانیم

   وآنجا كه اندوه هست, شادي منتشر كنیم

   خدايا, مارا موهبت آن اعطا كن تا به جاي آسودن

   به ديگران آسايش بخشیم

   و به جاي آن كه ديگران دركمان كنند, دركشان كنیم

   و به جاي آن كه عشق دريافت كنیم, عشق بورزیم...

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 سلام ...سلام ... صدتا سلام به همه‌ی دوستای گلمون...

ببخشيد بی خبر رفتيم

اما به جاش دست پر برگشتيم ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

 

      ارتباط پيشرفته‌ها ، بر باد نرويد! 

 

                                                                     

 

                                                              

 

 

مسئله ازدواج (ارتباط پيشرفته) در بین اکثریت مردم اینطوری جا افتاده که ....  همه ازدواج می کنند چرا ما نکنیم ویا اینکه از چیزی عقب موندیم 

بعضی ها هم ازدواج رو یک هدف می دونند وبه دنبال یک فرد کامل هستند (آخه دوستم ما خودمون پر از نقصیم چه جوری توقع داریم که یک فرد کامل مارو تحمل کنه دور از انصاف ها!)

برخی هم که فکر میکنند با ازدواج سروسامون میگیرند وبعدش برای خالی نبودن زندگیشون یکی دوتا بچه هم می یارند وبعد هم منتظر بزرگ شدن ومدرسه رفتن ،دانشگاه والی آخر .

پس کی می خواهیم از این عمر که با ارزشه اونجوری که شایسته ودرست استفاده کنیم و عمر مونو تلف نکنیم ودر آخر هم نگیم که از ما که گذشت شما قدر عمر وجونیتونو بدونید.

 

ازدواجهایی که در گذشته صورت می گرفته بزرگترها خودشون بدون توجه به نظر وعقیده اون دختر وپسر واینکه اصلا اون دونفر چقدر بدردهم میخورند به عقد هم درمیآوردند جالب اینکه تازه این دونفر بعد از اینکه به عقد هم دراومدند چشمشون به جمال هم روشن ویا تیره وتار می شد

مادربزرگ وپدر بزرگهارو می گم که آش کشک خاله رابه همین مفت ومسلمی تا آخر توی حلقشان می ریختند .

حتما می گید خوب آلان وضعیت خیلی بهتره ودختر وپسرها قبل از ازدواج همدیگر رو می شناسند وبا روحیات هم آشنا می شن آره آلان تا بخواهید دختر و پسرها میدونند مال و اموال همسر آیندشون چقدره ؟ مارک لباساشون چیه مادرو پدرشان چکاره اند ،بالاشهری اند یا پایین شهری ، خانه ، ماشین ، ویلاوباغ ..... دارند یا نه ؟ والی آخر

 

                                              

 

 

البته اگر کمی هم منصف باشیم باید بگیم که تعدادی هم از رفتارها وواکنشهای همدیگر رو میدونیم مانند اینها: رنگ ، عطر وادکلن وغذاهایی که دوست ویا نداریم .....

 

 

 

اما به این فکر کردید که چقدر آمار طلاق ومشاجره ها زیاده به همین سادگی نشون می ده که اینگونه شناختها کافی نیست وبرای ازدواج وبرقراری ارتباط نیاز به شناخت بسیار عمیق تری هست تا اونجائیکه بتونیم از همون اول نتیجه ازدواج وارتباط مونو تاحدی که امکانش باشه حدس بزنیم .  حداقل تا این حد که چه کسی با چه کسی ازدواج کنه وهر کدوم از طرفین چه ویژگیهایی دارند وچه هدف وقصدهایی را تو زندگیشون دنبال میکنند .    !!!

 

                                          

 

       

                                

 

 

                                  

راستش بیشتر انتخابهای اطرافم منو بیاد ماجرایی میاندازه که براتون تعریف میکنم. روزی مردی در خیابان دید ازدحام شده و شدت ازدحام به قدری است که معلوم نمیشود چه خبر است وچه اتفاقی افتاده پس جلو رفت واز مردی که جلوتر از خود قرار داشت پرسید ببخشید آقا چه خبر است ؟ آن مرد در حالیکه با فشار جمعیت جا به جا میشد وبی اراده از یکسو به سوی دیگر هل داده میشد گفت :یک نفر که معلوم نیست چه کسی است ، بر سر یک نفر دیگر که معلوم نیست چه کسی است بلایی آورده که معلوم نیست چه بلایی است ؟

خیلی از ازدواجهای ما همینطوری هستند یعنی یک نفر با یک نفر که خودش نمی داند چه کسی است ( از خود شناسی بویی نبرده ) با یک نفر که معلوم نیست چه کسی است (شناختی از او  ندارد ) ازدواج میکند ودر نتیجه محصول پیوند این دو نفر هم محصولی است ناشناخته و غیر قابل پیش بینی البته این رو هم بگم که برخلاف تصور عموم ، محصول ازدواج تنها فرزندان نیستند .

   فكر كرديدازدواج (ارتباط پيشرفته ) در نهایت بر روی روح وروان وجسم هر یک از طرفا چه تاثیری می تونه بذاره ؟ آیا باعث بهتر شدن شکوفایی وتوانمندیها واستعدادهای اونا می شه یا بر عکس باعث تضعیف شدن و هدر رفتن انرژی اونا می شه وتمام انرژیشون صرف حل کردن مسائل و مشکلاتشون می شه ود یگه انرژی باقی نمی مونه تا برای رشد و بالندگی زندگیشون بشه .

 براي پرهيز از اين دردسرها در درجه اول باید خود و طرف مقابلش را بهتر وبیشتر بشناسه واینکه شباهتها وتضادهاشون در چه زمینه هایی هست و هدف هر کدوم در زندگی چیه و قصدشون و اینکه از چه راهی میخوان به مقصد شون برسند اینجوری نشه که برای رسیدن به مقصد یکی پای پیاده بره ودیگری با هواپیما .

اکثر ازدواجها بر اساس یکسری معیارهایی که الگو شده  مانند چهره وظاهر ،مادیات ، تحصیلات و وضع خانوادگی و..... صورت می گیره وقتی دونفر وارد زندگی مشترک میشن تازه خود واقعی شون مشخص میشه و دیگه نمی تونن همدیگرو تحمل کنند ومتوجه میشن که همدیگرو نشناختن وبه درد هم نمی خورن ویا جدا میشن ویا می سوزن ومیسازند .

برای ازدواج وبرقراری ارتباط  مشخصات ظاهری و شناسنامه ای کم وناچیزه وبهتره که به یکسری موارد در مورد طرف مقابلمون  توجه بیشتری داشته باشیم چیزایی مثل خواسته ها وهدفهایش در زندگی ، خصوصیات و هدفهای اخلاقی ورفتاری ، نحوه برخورد کردن فرد در شرایط مختلف (شادی ،خشم ...)، میزان دلبستگی ووابستگی طرف مقابل (بعضی ها بقدری به خانوادشون وابسته اند که نقش همسریشونو نمی تونند بخوبی ایفا کنند ) البته در شناخت درستمون شرطی شدگی های ما هم دخالت داره شناخت باید بر اساس خصوصیات پایدارتر باشه ونه چیزهای ظاهری وزودگذر .بعدا باز هم درا ينباره  بیشتر براتون  ميگم البته از قول كارشناسان !

 فعلا...

   

        

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

چون آسمانيان دوست بداريد...

آنان عشق را برای عشق دوست می دارند...

                                                      
 
                                                                         برگرفته از کتاب جريان هدايت الهی

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

مد لباس 

 

      شلوارتون تنگ و لوله تفنگی باشه مثه قبل،

مانتو ها از اینایی که پایینشون دامن میشه! یکی از دوستام می گفت تو سرخه پُره!

روسری هاتون هم ابریشمی باشه!مدل زنونه!

آقایون از موهای ریکی مارتین غافل نشین ،البته میگن یواش یواش مدلش داره جواد میشه!

این دفعه وقت نکردم اما برای دفعه بعد میرم سایتهای Zara , Mango ,Versace و ... رو میبینم و با اطلاعات جدیدتر میام.

شنیدم لباسهای پُف پُفی مد شده، لابد چون طرفِ تابستونه! باد از این ور میاد از اون ور میره!

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

حالا چند تا شوخی شهرستانی از دوستان(خالی بندی نیست ها!):

 

*       دوستم چشمش رو پانسمان کرده بود.پرسیدم: چی شده؟

گفت: پیام (دوست پسرش) وسط دعوا زده تو چشمم.

دید من چشام چهار تا شده، من من کرد و گفت: البته از قصد نبود!

با خودم فکر کردم، لابد قصدش این بوده که بزنه توی دماغش، دختره جا به جا شده، خورده تو چشمش!!!.....

 

*       آقا کلاس میذاري از نوع شهرستانی نباشه لطفاً:

خانواده یکی از دوستان برای عصرونه اومده بودن خونه ما.

مامانم گفت برم براش یک چیزی از سوپرمارکت بگیرم.پسر خانواده ای که اومده بودن مهمونی خونه ما تعارف کرد که "من ماشین دارم، می برمتون که زود هم برگردین." اومدم بگم زحمت میشه که مامانش خودشو انداخت وسط که "رها جون،ما که تعارف نداریم،سعیدم مثه داداشت میمونه." تو دلم گفتم "البته! البته!"خلاصه سوار ماشین شدیم و رفتیم.توی سوپر مارکت نذاشت من پول رو حساب کنم.وقتی سوار ماشین شدیم ،کلی اصرار کردم که "اصلاً نمیشه شما حساب کنین،...خواهش می کنم پول رو بگیرین..." هی گفت نمی گیرم اما من باز اصرار کردم...که یهو عصبی شد و پولو از دستم کشید بیرون و پرت کرد از پنجره بیرون!...من خشکم زده بود...تا حالا که هر چی برای خودم استدلال کردم که چرا اینطوری کرد نفهمیدم...شما چطور؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

دوران نقاهت

 

اگه چپه شدین (شکست عشقی داشتین )یا می خواهین پیشگیری کنین که دوران نقاهتتون زیاد طول نکشه چند تا توصیه ایمنی داریم :

                                                                                                                   

1-از تنها بودن وفکرهای در هم وبرهم دوری کنیم واگه ذهنمون آروم نمی شه همه فکرهای آزار دهنده  رو روی کاغذ بنویسیم و دور بریزیم وبا این کار ذهنمونو پاک کنیم .بهتره  يک  جدی جدی فكر كنيم ببينيم چي شد كه اينطوري شد و اشتباهات خودمون رو پيدا كنيم .

 

2- با دوش گرفتن و استخر رفتن " همون آب بازی کردن "هم می تونیم آرامش بيشتری پيدا کنيم

 

3- انجام ورزشهای مورد علاقه و رفتن به کوه هم برای رفع کسالت عالی به خصوص که با چند‌تا دوست باحال و روبراه باشه

 

4-مشغول شدن به کار ومطالعه ( اين از روش‌های سرخ‌پوست‌هاست ) اون‌ها وقتی کسی عزيزی رو از دست می‌ده و دچار افسردگی می‌شه شخص مذکور رو به انجام کارهای سخت و وقت‌گير مجبور می‌کنند يک کاری مثل دباغی پوست‌های شکار و تهيه لباس برای ساير اعضای قبيله!

 

 

5-به طبیعت سبز وزنده پناه بردن  و اگه خواستين تو فضاي باز جيغ بزنين.خودتونو خالي كنين. 

6- درد دل کردن با فرد مورد اطمینان و آگاه ( با بهترين دوستتون) 

 

7- صحبت کردن در خلوت با خدای خوب و مهربونمون و توکل و کمک گرفتن از  همون که نزديک‌ترين و  قدرتمندترين

 

  اگه شما هم توصيه‌های ديگه‌ای به نظرتون می‌رسه برامون بفرستيد تا به اسم خودتون بذاريم تو وبلاگ

 

تا پست بعدی...

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

                           

                         گزارشی ازدوست پسردارها

 

 

 

*    پریروزدیدم دوستم داره شرشرگریه می کنه. رفتم جلو، گفتم: "ای وای! فلانی چی شده ؟" هق هق کنان گفت : "حمید ،...حمید..." گفتم:" چی ؟حمید طوریش شده ؟

 ...اه بابا حرف بزن ،دارم سکته میکنم ." فقط می گفت :"باورم نمیشه...باورم نمیشه..."

 بعداً که یه ذره حالش بهترشد برام تعریف کرد. حمید رو می شناختم، پسربدی به نظرنمیرسید، بخصوص که همدیگه رو خیلی دوست داشتن .حمید یکسالی می شد که رفته بود عسلویه کارمی کرد. قراربود به زودی بیاد خواستگاری مریم .... برای مریم دوری حمید خیلی سخت بود اما تحمل می کرد.حالا فهمیده بود که وقتی داشته ازدوری حمید دق می کرده ،آقاحمیدداشته

با همکارشlove  می ترکونده !...چه می دونم بابا، حالا جالب اینجاست که دختره ازعسلویه زنگ زده به مریم وگفته شما با دوست پسرمن

چی کاردارین ؟ من شماره شما روتوی موبایلش دیدم !

 خلاصه اینکه قلب مریم آتیش گرفته ...  مریم جان امیدوارم حالت هرچه زودتربهتربشه !

هروقت خواستی بیای داستانو از زبون خودت تعریف کنی ،ماخوشحال می شیم . 

 

                                    

 

*    همیشه هم که اینطوری نمیشه،...چند شب دیگه عروسی یکی از دوستای گلم دعوتم.با شوهرش چند سال دوست بودن، آدم این دو تا رو که میبینه، لذت میبره.نمی دونی چه رابطه قشنگی با هم دارن! انقدر صبر کردن تا بالاخره همه موانع برداشته شد، حالا دارن به قول خودشون موفقیتشون رو جشن میگیرن.

                                                                   

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

                        یه سوال!

 

آیا در ارتباط  دختر پسرها خیانت هم وجود داره؟

 

 

خوب معلومه، هرکی این جمله رو بشنوه خیلی محکم میگه ،بله!

حالا یا تجربه کرده یا دیده وشنیده.

از چند نفر پرسیدم ، چرا به فلانی که دوستت بود گفتی دیگه نمی تونیم باهم باشیم؟

یکی گفت: من لیاقتش و ندارم .             خوب کاری کن که داشته باشی.

یکی گفت: دیگه دوستش ندارم.            مگه قبلا" داشتی!!

یکی گفت: به هم نمی یایم!                 مگه از روز اول نديده بوديش؟!

 یکی گفت.......

البته اینا تنها واژه هایی نیستن که اینجور وقتا به کار میرن!

خیلی ها هم بدون گفتن این دلایل(به قول خودشون منطقی) می زارن میرن وحرفی برای گفتن ندارن.

چطور بگم شایدهم عادت کردن ودست خودشون نیست!!!

یا اینکه همیشه ایجاد رابطشون بی حساب و کتابِ!!

نظر شما چیه؟( بخاطر واكسينه كردن ارتباطات حتما نظرتون و بديد)

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

دوستم داري يا ازم خوشت مياد؟  

 

مي خوام امروز لباس خوب نپوشم،عطر مورد علاقه ات رو نزنم، شال قرمز كه تو دوست داري سر نكنم، كفش ساده بپوشم، به صورتم چيزي نزنم، از ماشينم استفاده نكنم، خوشرو و خوش برخورد نباشم، هر چي تو ميگي گوش نكنم ، اگر هم تونستم غر بزنم، موبايلم رو تو خونه جا بذارم، حرفي از وضع مالي ام نزنم، ساعتswatch  ام رو در بيارم،تو راه عينك آفتابي نزنم، هر چيز اين طوري رو كنار بذارم بعد بيام پيشت.

تو راه تو فكرتم كه چه آشي برات پختم.ياد دخترهاي هم قبيله مي افتم كه براي انتخاب همسر مسابقه ميذارن.چون دوستت دارم اين كارو ميكنم.

به خاطر عشق ،تو اين بازي نباز...

پسر تو راه بود. بدون ماشين.بدون موبايل. ادكلن نزده. لباس گرون تنش نكرده.عينكش رو هم جا گذاشته.كلاً تيپ جديدي به هم زده...

پسر تو فكره،رفتار دختر چه جوري ميشه؟ لباسهاي من مدّ نظره يا روحياته من؟ تو اين روزها كدوم دختر به لباسهات كاري نداره؟

كاشكي بشه كسي رو پيدا كرد كه مثل من باشه.عالي نباشه اما خوب كه باشه.

خواهش ميكنم به خاطر عشق تو اين بازي نباز...

حالا دختر و پسر هر دو خوشحالند.ظاهر مهم نيست.كششي دارند.مهم همينه.

اگر ظاهر تغيير كرد (روحيات نه) و عشق تو تبديل شد به عدم تفاهم ،بدون  كه دوستش نداشتي! شايد خوشت ميومده اما علاقه واقعي با جنس لباس و بوي عطر عوض نميشه

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

پرانتزهای ارتباط ()

 

با عصبانیت در رو کوبید و اومد تو. با هر حرکتی یه صدای مهیب تولید می کرد. کیفشو کوبید رو میز...اَه و اوه کرد...

بچه ها دور هم نشسته بودن و داشتن گپ می زدن.اونم چه گپ زدنی ، صدای خنده شون تا آسمونها می رفت. با صدای کوبیده شدن در، همشون ساکت شدن وبا تعجب به مژده نگاه کردن.

رضا که قیافه مژده رو دید،گفت: چیزی شده خانوم خانوما؟

مژده که از حرص می لرزید ، گفت: خواهش می کنم الان باهام حرفی نزن...فقط بدون که حالم از هر چی جنس مذکره بهم می خوره!...

اتاق ساکتِ ساکت شد،مثه آتیش زیر خاکستر،مثه آرامش قبل از طوفان...

مژده خودش طاقت نیاورد و ادامه داد: شما پسرا از زندگیتون چی می خواین؟بسه دیگه هر چی لش بازی در آوردین!خسته نشدین؟توی عمر بیست و اندی سالم هیچ پسری رو ندیدم که یه کم شعور داشته باشه! اونایی هم که فیگور روشن فکری می گیرن،فقط لافِ روشن فکر بودن می زنن، به محض اینکه کنار یه جنس مؤنث قرار بگیرن،دیگه فرقی با پسرای لات و بی سر و پا ندارن...البته من از شما دو تا پسرای جمع معذرت می خوام ها!(منظورش رضا و جاوید که بهت زده نگاش می کردن!)

- آوا گفت: راست میگه دیگه! حرف دل منو می زنه! همه پسرا به ما دخترا مثه یه اسباب بازی نگاه می کنن،خودشونو می کشن تا ما رو به دست بیارن اما بعد از یه مدت دلشونو می زنیم و ...دوباره یه دختر دیگه و یه بازی جدید...

- مژده گفت : آره «بازی»! یه آشی براش بپزم یه من روش روغن باشه!

- جاوید گفت : حالا کی پا رو دُمت گذاشته که اینطوری به این وَر و اون وَر چنگ می کشی؟

- مژده گفت : این حرفا رو نزنین چی بگین؟...یارو پسره خجالت نمی کشه! داداش دوستمه ها! توی بحث های جمعی، تیریپ روشن فکری گذاشته و کلی حرفای قلمبه سُلمبه زده ...طرف،زن داره! اما وقتی چند ثانیه منو تنها گیر آورده،اومده میگه "میشه با هم بیشتر آشنا بشیم؟"...من انقدر شوکه شده بودم که هیچی جوابشو ندادم، فقط گفتم "خجالت بکش! لااقل از زنت خجالت بکش!"...میدونی چی جوابمو داد؟...قابل توجه شما آقایون محترم،گفت :" کار دلِ دیگه، میدونستی خیلی جذابی؟"...من با حرص گذاشتم رفتم...الانم که در خدمت شما هام!...طرف فکر کرد لابد منم مثه بعضی دخترای دیگه فوری با این حرفای چرب و نرم،خر میشم، اما کور خونده! می رم میذارم کف دست زنش،تا بفهمه چه شوهر پدر سوخته ای داره!...

- جاوید گفت :" اُه اُه !حالا انقدر تند نرو،پیاده شو با هم بریم!منم کم ندیدم دخترهایی رو که حتی برای دوست پسر دوستشون عشوه می ریزن!شما دخترا عشقِ این هستین که بهتون توجه کنن!خودشیفته این!صبح که از خواب پا می شین تا ظهر چسبیدین به آینه،همش دارین خودتونو نگاه می کنین، اونم چه نگاهِ ستایشگری!این وَر رو بتونه می زنین،اون وَر رو سایه می زنین...تمومی هم که نداره!مگه این که از ترسِ چشم غُرّه های مامان خانوم از جلوی آینه بیاین کنار...بعد میگی اسباب بازی پسرا شدین؟خُب خوش آب و رنگی خواهر من!...

- آوا گفت : ببخشید یعنی می فرمایین چون ما به قیافه هامون می رسیم، پسرا حق اینو دارن که با ما هر جوری دلشون می خواد رفتار کنن و هر حرفی دلشون خواست بزنن؟!!!

- جاوید گفت : نه، من اینو نمی گم، میگم مفهوم داشته باشین. توی تمام رفتارتون، عمقِ وجودِتون رو به نمایش بگذارین، نه قیافه ظاهریتون رو!...از ظاهر قشنگ کسی بدش نمیاد اما همیشه یه ظاهرقشنگ تری هم هست،ولی باطن قشنگ کم پیدا میشه!

رها که تا حالا فقط تماشاگر بود، وارد گفتگو شد و گفت : آره دیگه ما باطنِ قشنگ رو به نمایش بذاریم و آقا گرگه بیاد لذتشو بِبَره؟...حرف هات خیلی ایده آل گراست!...برای خود من تا حالا پیش اومده که با کسی ،صادقانه و کاملاً باطنی واردِ یه آشنایی بشم.اونم اوایلِ دوستی رُلِ آدم هایی رو بازی می کرد که باطن آدم ها براش خیلی اهمیت داره...اما اینا فقط فیلم بود...یه فیلمی ساخته بود که من خوشم بیاد!...بعد از یه مدت لو رفت که آقا رو با دوست دخترشون توی پارتی دیدن!کسی که قسم می خورد به اعتقاداتش که منو دوست داره و وفاداره!...حالا چی داری بگی آقا جاوید؟روت میشه از پسرا دفاع کنی؟

- جاوید با آرامش گفت : رها! اون یه هنرپیشه بود، یه دروغگو، اما ماه که پشت ابر نمی مونه! تو صادقانه رفتی جلو،و وقتی که پسره صادق نبود، خدا باعث شد که پسره لُو بره! یعنی تو از حمایت خدا برخوردار شدی،چون صادق بودی.خدا تو رو از توی دام افتادن نجات داد،حالا تازه شکایت هم داری؟!...روحتو جذاب کن، روح پاک داشته باش...تا از حمایت خدا برخوردار بشی!وقتی اون تو رو هدایت بکنه، بهترین ها برات پیش میاد!میگی نه؟ امتحان کن !

 

بچه ها این یه اتفاقِ خودمونی بود که با توافقِ دوستامون قرار شد یه داستان جمعی بشه !مطرح کردنش برای جمع یعنی اینکه ما فکر می کنیم این مشکل همه است، این بحث ها برای همه پیش میاد، اما اینکه جواب چیه و راه حل چیه راحت به دست نمیاد...شما هم توی این بحث شرکت کنین.

 

                                                       

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

گزارشي از دوست دختر،دوست پسر دارها:

تازه همديگرو ديده بودن كه به قول خودشون قضيه يك دل نه صد دل پيش اومد (البته هر دوشون ميدونستن چه خبره، اما بروز نمي دادند)هر روز با هم اين ور،اوون ور ميرفتن.رستوراني ، پاركي،جايي.خلاصه ميگذروندن.دختره خيالش راحت بود دستش تو دست پسره ست و راحت شده بود از اينكه بالاخره تونست برا خودش كسي رو پيدا كنه.

پسره هم همين طور.مي خواست بدونه دختر چيه كه حالا داشت مي فهميد.كارشون شده بود تلفن پشت تلفن (شايد هم موبايل.كه خدا پدر سازنده اين موبايل را بيامرزد)

اما مامان دختره و پسره كه نمي دونستن كي پشته خطه؟

دختره هر موقع حوصلش سر مي رفت ، زنگ ميزد به پسره.چون باهاش كه حرف ميزد احساس سبكي ميكرد!!!

پسره شوخ طبع بود و همش دختر رو به خنده مينداخت.(حالا شايد شوخي هاش خنده دار هم نبود اما دختره مي خنديد) بين خودمون بمونه دختره از اينكه دوست پسرش تو جمع دوستاش بهش زنگ ميزد، كيفور ميشد و احساس ميكرد دلش خنك شده..

كم كم كارشون به ابراز علاقه كشيد.اول با جملات كوتاه و ساده:

- خوشگل شدي (!!!)

- خوش تيپ شدي (!!!)

- فلان كار رو بكن قشتگتر ميشي.

(البته ميدونيد كه بيشتر،دختر ها از اين گروه كلمات استفاده ميكنن)

چند وقتي دختره تو ابرها سير كرد تا اينكه تلفن پسره از روزي 4 بار شد روزي 3 بار،2بار.

يه روز هم كلاً زنگ نزد.دختره هم هر چي باهاش تماس ميگرفت موبايلش جواب نمي داد.

دختره ديگه داشت سكته ميكرد.با خودش فكر كرد نكنه از دستش دادم.حتي نگفت بابا شايد مريضه.اصلاً شايد مرده.

چند وقت بعد دوباره با هم حرف زدن اما پسره حال و حوصله نداشت.كمتر شوخي ميكرد و همش غر ميزد.

بالاخره تلفن پسره دوباره شد كم، علاقش هم شد ناقص اما تلفنش در دسترس. عقل دختر هم زايل...

تا اينكه يه روز به حرف اومد و گفت كه از دختره خسته شده و دوسش نداره و از اين حرفهاي غم انگيز...

(بماند كه دختره چند وقت بعد پسره رو با يكي ديگه ديد و ياد شعر شادمهر افتاد(جاتم اصلاً خالي نيست))

بعد دختره افتاد روي يك دور ديگه.فمنيست شده بود و هر جا كلمه دوست و پسر(كه جمعش ميشه دوست پسر)  به گوشش مي خورد، اولين جمله اي كه به زبونش مي اومد اين بود:اه،اه.پسر ها افتضاحند و نبودشون از بودشون بهتره..اما جالب اينه كه پسره از جنس مؤنث بد نگفت.فقط يك سري تجربيات جديد پيدا كرده بود.مثلاً اگر دخترا رو زياد تحويل بگيري كلاس ميذارن، اگر تو جمع بهشون شماره بدي پاره ميكنن و ...

عوضش يه دختر و پسره ديگرو هم ميشناسم كه چندين ساله با هم دوستن.باور كنيد گزارش غلط نميدم راسته.اما رمز موفقيت آنها در اينه كه ...

(اگه دوست داريد بدونيد متن پايينو بخونيد)

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

 

رمز موفقيت آنها در اينه كه قبل از اينكه با هم دوست بشن سعي كردن همديگرو بشناسن و تا حد ممكن براي هم فيلم بازي نكنن و خودنمايي رو كنار بذارن..

حتي وقتي دختره تو جمع دوستاش پسره بهش زنگ ميزد جمع رو ترك ميكرد تا بتونه باهاش راحت حرف بزنه.چيزي شبيه به دوست داشتن بين اونها به وجود اومده بود و تازه كم پيش مياد كه از هم خسته بشن. وقتي كه از هم خسته ميشدن به فكرشون نمي رسيد برن سراغ كس ديگه.نه دختره تابلو لباس مي پوشيد نه پسره! چون به فكر جذب كسه ديگه اي نبودن.

روي همديگه غيرت داشتن و حال و وضعشون براي هم مهم بود .اگر هر كدوم تو دوستيش دچار خطايي مي شد، اوون يكي به خطاش دامن نمي زد.خلاصه بهتون بگم از روي كنجكاوي با هم نبودن و دوستيشون ساده بود.عقيده ها، نظرات و آرزوهاشون شبيه به هم بود و از روي اجبار (مثل مد) با هم نبودن.

يه جا جمله قشنگي خوندم:

عشق اين نيست كه من و تو به هم نگاه كنيم. عشق آن است كه هر دو به يكجا نگاه كنيم

به نظرم رمز موفقيت آنها در همين يك جمله ساده بود...

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال

 

 

رابطه بین دختر و پسر در اقشار مختلف جامعه (طنز)

بحث داغ این روزا به غیر از بحث انرژی هسته ای، بحث شیرین رابطه بین اجناس مخالف است. این رابطه بسته به موقعیت جغرافیایی(طول و عرض جغرافیایی) و همچنین میزان نزدیکی به تمدن و یا دوری از آن(!) بسیار متفاوت است.

برای مثال در نواحی کم ارتفاع شهری که دارای تراکم جبهه مذکر به صورت فشرده وکمبود فشار جوی و نا پایدار در قسمت مونث است ،گویش ها، ایجاد ارتباط اولیه (همون مخ زدن سابق)، بیرون روی ها و وسایل نقلیه متفاوت است!

در این نواحی به جای استفاده از اسم اجناس مخالف از  حاج خانوم ، آبجی، ضعیفه و ...استفاده می شود. و معمولا برای شروع کردن یک conversation  عباراتی چون: خیلی می خوامت مصیبت، گشتیم نبود نگرد نیست، یزید تو ، و... به کار می رود.

و یا از وسایلی چون CG  گوجه ای یا پیکان جوانان + لاستیک دور سفید+ ارتفاع ماشین تا انتها رو زمین+ استفاده از رنگ های جیغ+ آهنگ جوادی+volume و در برخی موارد استفاده از کارت تلفن ژاپنی که روی داشبورد نصب می شود!

در نواحی پر ارتفاع که در این مناطق جبهه ها به صورت قرقاطی مشاهده می شود آب و هوا کاملا با مناطق کم ارتفاع متفاوت است.

مثلا در به کار بردن اسامی از: عزیزم، ناناز، قربونت برم الهی ، جوجو، جیگرم، نی نی، عسلم و ...استفاده می شود.

و برای شروع کردن conversation ها عباراتی چون: خانوم در خدمت باشیم، خانوم برسونیمت، می تونم شمارمو بهتون بدم، شما دنبال یه boy friend شیطون نمی گردین؟ و ...کاربرد دارد.

وسایل نقلیه مجاز در این نواحی به منظور ریزش های جوی، زیر 206 توصیه نمی شود.

جدیدترین استراتژی برای ریزش های جوی (همون مخ زنی سابق):

مواد اولیه: ماشین بابا، موبایل، 5_4 ساعت علافی، تیپ اجغ وجغ،تعدادی بروبچز

ابتدا بروبچز را با ماشین بابا کمی هم زده تا کاملا کیفور شوند، سپس به سمت یکی از خیابان های با صفا مثل ایران زمین،جردن، فرشته و ...حرکت نموده و پس از تفت خوردن با یک ماشین دیگر که حاوی 4-3 عدد دختر می باشد، شیشه های ماشین پایین آمده و جویای احوال دختر خانمها و خانواده های ایشان می شوید و سپس به صورت کاملا ضربتی موبایل ها را رد و بدل می کنید. تا نیم الی یک ساعت بعد مخ زده شده آماده ست !

خوب دیگه برای امروز کافیه...این بود گزارش آب و هوای مناطق مختلف امروزه شهرمان . ساعات خوشی رو براتون آرزو دارم، جاوید ماندگار، واحد خبر.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - چندتاجوون باحال